گیتار شکسته

فرهاد مهراد و فریدون فروغی

 
دانلود کلیپ زیبا از عکس های فریدون فروغی و فرهاد مهراد
نویسنده : hamed - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۱
 

دانلود کلیپ عکس های فریدون فروغی

لینک دانلود

دانلود کلیپ عکس های فرهاد مهراد 

لینک دانلود 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
شعری از برادرزاده فرهاد، هایده (2) 1384
نویسنده : hamed - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٤
 

To Amoo Farhad
Tuberose

By: Hydeh

 

When the wind swirls and
the autumn leaves mix with
rain,
the sound of cello,
and piano,
I think of you.
Once, you told me
"Tuberose smells of goodbye"
I never said goodbye to you
but, the smell of Tuberose
is always lingering in the air
reminding me of you.
Always, it felt as if I was
saying goodbye to you with
no words.
You were the prince that lived in a
forbidden castle
deep in a forbidden forest.
I  could never reach you,
if I could,
I'd bring you a Tuberose,
a cup of tea,
and a blank notebook.
I'd ask you to let me watch you
while you so passionately inhaled
the smell of Tuberose
enjoyed your tea,
and wrote with
your deep sweet concentration,
with your beautiful frown
in your note book.
What would you write
my wounded prince?
It wouldn't matter,
I am at peace with your belonging
to a forbidden world that was
always beyond my understanding.
But,
I'm sad beyond words because
I miss you and I am jealous
of the being that took you away
without my holding you and
telling you,
I love you.
In my mind,
in my dreams,
in my longings,
everywhere is full of
Tuberose but still,
I cannot say
goodbye.

 

 

باد وقتى که چرخ میزند و

برگهاى پاییز با باران اشتباه میگیرند،

صداى ویولن سل

و پیانو،

من به شما فکر میکنم.

وقتى که، شما به من گفتید

" بوی مریم خداحافظ""

هرگز من با شما خداحافظى نکردم

اما، بوى مریم در هوا شما را همیشه برای من یادآور دارد ..

همیشه، احساس کردم مثل اینکه من با شما با هیچ کلمه ای داشتم خداحافظى میکردم..

شما بودید شهریار که در یک قلعه ممنوع عمیق در یک جنگل ممنوع زندگى کرد..

هرگز من به شما نمیتوانستم برسم اگر من میتوانستم، من براى شما یک مریم میاورم، یک فنجان چایى و یک دفتر یادداشت خالى..

من میپرسم شما اجازه بدهید من شما را تماشا بکنم

 مادامیکه شما بسیار استنشاق کردید

بوى مریم

لذت بردید از چایتان

و با تراکم شیرین عمیقتان را نوشت،

با اخم زیبایتان در دفترچه تان..

شما چگونه شاهزاده مجروحم را مینویسید؟

مهم نمیبود،

 

 

من در صلح با متعلقتان هستم

به یک دنیاى ممنوع که

همیشه ماوراى درکم بود..

اما ،

من شما را از دست میدهم و من حسود هستم

 من به شما علاقمند باشم.

در ذهنم،

 در رؤیاهایم،

در اشتیاقهایم،

همهجا پر از مریم است اما هنوز،

من نمیتوانم

خداحافظى بکنم..


 
comment نظرات ()
 
 
شعری از برادرزاده فرهاد، هایده (1) 1384
نویسنده : hamed - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٤
 

 

Amoo Farhad

By: Hydeh

 

In te changing colors

Of the ocean,

In the poetic chill that

Makes the autumn leaves fall,

In the brightness of

The silent moon,

And the mysterious awe

Of the milky way,

In the holy ritual of

Making tea,

Pouring tea,

Drinking tea,

In all the music that

Can not touch the soul any deeper,

In all the poems that

Make you smile with a nod or

Cry with an ache,

I miss you.

 

I never did the holy ritual of tea right,

I never let my soul be vulnerable enough

To the awe of music

Or my heart brave enough to enter

The realm of soul-shattering poems.

But, I tried,

As I tried to follow you,

You, the noble prince

Of honor, honesty and beauty.

You the prophet

Of lost forgotten words,

Words strange to everybody,

Words that were always ignored

For fear of losing the standards.

I looked for your uniqueness,

Everywhere I went,

Everywhere I stopped,

And every time I started a new life.

It was always going to be an impossible and

Fruitless search.

 

Nobody could be as real and

Honest as you.

You shied away all beauty

With your unbearable beauty.

And now…

With wrinkles on my face and gray in my hair,

And now,

With a body that is broken

And a soul that is lost

More than ever

 

I forgive everybody

For not being

As honest,

For not being

As real

For not being as passionate

And for not being as unique

As you.

You the fountain of

Un bearable beauty in the

Land of vultures.

You the rose

That never stops blooming

 

I never really saw you

Until you traveled  so far away.

My dear uncle,

My dear friend,

My lonely prophet of

Beauty and sorrow,

Please forgive me

For everything you wanted me to be,

I failed you.

My hands were always empty

And yet

My hands ache to give to you

All I never had

And all you never asked for.


 
comment نظرات ()
 
 
اعتقاد گلفام
نویسنده : hamed - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳٠
 


  به اعتقاد گلفام متاسفانه تلویزیون همچنان از صدای فرهاد استفاده ی ابزاری می کند .
  

 
"سلام ،خانم گلفام ،تبریک می گویم ،بالاخره مشکلات شما با تلویزیون حل شد". این جملات ، جملاتی بود که عنوان کردن آن از سوی یک خبرنگار خطاب به همسر فرهاد ،باعث تعجب بسیار او شده بود.البته این خبرنگار پس از مواجه شدن با شگفتی همسر فرهاد ،برای او توضیح می دهد که صداو سیما در یکی ازبرنامه های نوروزی خود ،پس از پخش صدای فرهاد ،از همسر او هم تشکر کرده است و این تشکر کردن ،این استنباط را درذهن مخاطبان به وجود آورده که مشکلات تلویزیون با فرهاد برای همیشه حل شده است .خواننده ای که "صوفی" رییس سابق مرکز موسیقی صداو سیما زمانی درباره ی او گفته بود :به گواهی آثار ارزشمند و ماندگارش و نیز به گواهی اقبال گسترده ی مردمی به آثار ایشان می‌توان به این داوری دست یافت که «فرهاد» خواننده‌ای مردم دوست بود. اما همسر فرهاد می گوید :اعتراض او نسبت به پخش صدای فرهاد از تلویزیون همچنان پا برجاست .خانم گلفام درادامه اشاره می کند که تلویزیون مدتی پیش ترانه ای از ترانه های فرهادرا بازیر نویس انگلیسی پخش کرده است !او می گوید :آدم نمی داند چه بگوید و به شوخی عنوان می کند مااز آنها ممنون هستیم!
/فرهاد و تلویزیون :مشکلات همچنان ادامه دارد/
همسر فرهاددر گفت وگویی که پیش از این باخبرنگارایسنا داشت تاکید کرده بود :تلویزیون با اخذ اجازه از صاحبان اصلی اثریعنی خانواده فرهاد وپخش صحیح ودرست ورعایت حقوق آثارفرهاد می تواند بدون هیچ مشکلی اقدام به انتشار صدای فرهاد کند.
به اعتقاد گلفام متاسفانه تلویزیون همچنان از صدای فرهاد استفاده ی ابزاری می کند .
پوران گلفام،تاکنون چندین بارنسبت به پخش آهنگهای همسرش از صدا و سیما اعتراض کرده است. او درسالهای اخیر باانتشار نامه ای خطاب به عزت الله ضرغامی، رئیس صدا و سیما از او خواسته تا برای جلوگیری از پخش غیر قانونی آهنگهای فرهاد از طریق این رسانه اقدام کند.
/سالگرد فرهاد ، درشهریور/
اما امسال برای اولین بار درایران ،برزگداشت فرهاد با افتتاح نمایشگاهی از کارهای غیر موسیقیایی فرهادشامل عکسها و یادداشتهای این خواننده ی فقید ایرانی برگزار می شود .
پوران گلفام دراین باره می گوید :این نمایشگاه همزمان باسالگرد فرهاد ودربزرگداشت او ، از دوم تا هشتم شهریور ، درموزه ی هنرهای معاصر برگزار می شود .
به گفته ی گلفام ،در افتتاحیه و اختتامیه ی این نمایشگاه ،که با حضور هنرمندان و دوستداران فرهاد برگزار می شود فیلمهایی متفاوت درباره ی فرهاد نمایش داده خواهدشد.
/خانه فرهاد/
همانطور که پیش ازاین عنوان شده بود قراراست خانه فرهاد با هدف تمرکز تمام فعالیتها، آثارهنری و اشیابه جا مانده از فرهادو حفظ حقوق مادی و معنوی آثار به جا مانده از این خواننده فقید ایرانی تشکیل شود. این خانه اگرچه قرار بود پس از طی کردن مراحل اداری وشامل بخش های مختلفی اعم از بخش حقوقی ،بخش مسائل تکنیکی و فنی درباره سبک آوازی فرهادو بخشهای آموزشی وتوزیع ونشر آثار فرهادتشکیل شودولی به گفته ی پوران گلفام ،علی رغم طی شدن تمامی مراحل و کسب مجوزها ،به دلیل وجودبرخی مشکلات اداری ،تشکیل این خانه همچنان امکان پذیر نشده است.
هیات موسس این بنیادمتشکل از بزرگان موسیقی وادب که با فرهاد وسبک تاثیراو بیگانه نباشند به زودی تشکیل می شودالبته ممکن است فعالیتهای خانه فرهاد در آینده به شکل بین المللی در آید. خانه فرهاد قراراست به صورت موزه، آثار موسیقایی، وسایل شخصی، عکس ها و دست نوشته های او را نگهداری کند.
/جایزه فرهاد/
همچنین اهدای جایزه فرهاداز مهمترین اخباری است که علاقه مندان فرهاد پی گیر آن هستند.
این جایزه قرار است ملاکی برای تشخیص آثار ارزشمند موسیقایی از دیگر آثار باشد که با تعیین هیات داورانی متشکل از موسیقیدانان متخصص آثار برتر معرفی و تقدیر خواهند شد.
در مراسم بزرگداشت فرهاد که درشهریور برگزار می شود ،قراراست فراخوان جایزه ی فرهاد اعلام شده و افرادی که علاقه مند به ارائه ی آثار هنری درزمینه ی شعر ،موسیقی و صدا هستند سه ماه پس از شهریور، مهلت دارند تا آثار خودرا برای این جایزه ارسال کنند.
/فرهاد و باز هم شبکه های ماهواره ای !/
همسر فرهاد درادامه اشاره می کند که دوستداران فرهاد این روزها ، بارها با همسر این خواننده ی فقید تماس گرفته و نسبت به پخش برنامه ای توهین آمیز درباره ی فرهاد دریکی از شبکه های ماهواره ای به شدت اعتراض کرده اند و از خانم گلفام خواسته اند تا عکس العمل نشان داده و پاسخ این توهین را بدهد.
اما پوران گلفام به موضوع جالبی اشاره می کند ،او می گوید :چند سال پیش یکی از شاعران مطرح معاصر ،در یک سخنرانی ،فردوسی و اشعارش را تخطئه کرده بود .این اظهار نظر باعث شد تا شنوندگان به شناخت این شاعر از ادبیات ایران ،تردید بکنند ولی فردوسی همیشه فردوسی خواهد بودو با اظهارات این شاعر ، ازارزشهای فردوسی ،چیزی کم نشد.
محمدتاجیک
 
   مصاحبه: خبرگزارى ایسنا  


 
comment نظرات ()
 
 
مراسم بزرگداشت فريدون فروغي
نویسنده : hamed - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦
 

29 مهرماه 1383 - انجمن اسلامي دانشکده برق دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي
مراسم فوق روز چهارشنبه در آمفي تئاتر دانشکده برق دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي برگزار شد.

از جمله کساني که در برپايي مراسم نقش داشتند و خودم هم آنها را مي شناختم ، آقاي بيگي و خانم بيت مشعل بودند که در حين برگزاري مراسم خيلي زحمت کشيدند.

به نظر من مراسم فوق يکي از پرشورترين و بيادماندني ترين مراسم برگزار شده براي فريدون فروغي بود.

سالن آمفي تئاتر گنجايش 300 نفر را داشت که غير از ميهمانان اکثر نفرات را دانشجويان دانشگاه تشکيل مي دادند .
تعداد زيادي نيز به صورت ايستاده مراسم را تماشا مي کردند.

از جمله افرادي که در مراسم حضور داشتند ، دو خواهر فريدون فروغي ، خانم پروانه و خانم عفت فروغي ، عمه فريدون فروغي ، شهاب خواهرزاده فريدون فروغي ، استاد فرهنگ قاسمي ، استاد تورج شعبانخاني، والارضا اخوان ، خانم سوسن معادليان و خانم مريم بهرامي ، عمه فريدون فروغي ، آرش قاسمي ، و... بودند. اگر نامي از قلم افتاده به بزرگواري خودتان ببخشيد.

در ضمن جاي دوست عزيزم رسول ترابي واقعا خالي بود .

و اما برنامه:

شروع مراسم ساعت 4:30 بود و سالن لبريز از جمعيت بود. ابتدا سه اجرا از فريدون فروغي ( نياز و هواي تازه که از شوي رنگارنگ بودند و اجراي قريه من در سالن حافظيه کيش )

سپس قسمتهايي از فيلم قريه من ، ساخته مهران زينت بخش ، پخش شد .

پس از قريه من ، موقع افطار بود و با آش رشته و چاي ، از ميهمانان پذيرايي شد .

پس از افطار ، مراسم با صحبت هاي تورج شعبانخاني شاعر و آهنگساز دو ترنه " آدمک " و " پروانه من " ادامه پيدا کرد .

تورج دو آهنگ بسيار زيبا نيز با گيتارش اجرا کرد و جمعيت را به وجد آورد.

سپس والارضا اخوان ( از دوستان نزديک فريدون فروغي ) به تک نوازي سه تار پرداخت و حسابي تشويق شد.

استاد فرهنگ قاسمي ( ترانه سراي مشتي ماشا ا... ، شياد ، گرفتار ، روسپي ، رزمندگان ، طلوع خونين ، چرا نه ؟ ) سخنران بعدي بود که شعر زيبايي درباره فريدون خواند .

اجراي موسيقي توسط گروه آرين و رائين نژاد برنامه بعدي بود که به زيبايي برگزار شد . آرين آهنگ آدمک سياوش قميشي و آدمک فريدون فروغي را اجرا کرد.
سپس آقاي رائين نژاد آهنگهاي "کوچه شهردلم" و "زندون دل" را به زيبايي اجرا کرد. عجب صدايي داشت اين رائين نژاد .
هق هق هايش خيلي شبيه فريدون بود . و خواهر فريدون را تحت تاثير قرار داده بود .

سپس آرش قاسمي ( وکيل خانواده ) که بسيار زحمت مي کشيد متني را خواند و گفت که بنياد فريدون فروغي به زودي با هدف حمايت از هنرمندان جوان تشکيل مي شود .

سپس ترانه هاي " وقت گريه " و "طناب غم " ( هر دو ساخته محمود قراملکي ) و ترانه زيباي
" يا علي " و " يار دبستاني من " پخش شد . جمعيت در هنگام پخش " يار دبستاني من " ايستاده آن را همخواني مي کردند و شور و حال خاصي بر سالن حکمفرما بود .

و بالاخره مراسم با تک نوازي دف والارضا اخوان به پايان رسيد.
 
comment نظرات ()
 
 
فروغي
نویسنده : hamed - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦
 

سيزدهم مهر روزي فراموش نشدني است براي موسيقي ايران . روز دق کردن فريدون فروغي خواننده نامي ايران !

در تاريخ کوتاه موسيقي پاپ ايران خوانندگان بسياري ظهور کردند ، ستاره شدند و بعد افول کردند و فراموش شدند ولي فروغي که در واقع بيست و چند سال پيش از ميان رفت ؛ يعني همان روزها که مجوزي براي فعاليتش نيافت ؛ تا امروز همچنان محبوب است و بي گمان تا سال ها چنين خواهد بود .

شخصاً به اين جمله هنر براي هنر اعتقادي ندارم . حداقل براي هنرمندان ايروني ! چرا که شخصيت دروني هرکسي در کارش اثر گذار است و بايد به آنچه که انجام مي دهد و مي گويد معتقد باشد . هرچند که اکنون چنين چيزي را کمتر مي بينيم !!

فروغي کسي بود که حاضر نشد به مردم و کشورش بي اعتنايي کند و براي خواندن و فقط خواندن از اين وطن کوچ کند .

او کسي بود که ماند با وجود اينکه مجبور بود سکوت کند و صدايش را در گلو خاموش سازد . چرا که پيش از اينها فرياد زده بود که نفس و خونش از اين سرزمينه !!

نفسم اين خاکه خون گرمم پاکه

اين ترانه فروغي برايم بسيار باور پذير است تا صداي کساني که رفتند و اکنون فرياد وطن دوستي سر مي دهند . مي توانستند نروند ! مگر فروغي نبود ؟! نرفت و ماند و دق کرد ولي ماند . و بهاي ماندنش را که بسيار گزاف بود نيز داد ! دق کرد !

آيا ديگران هم نمي توانستند نروند و بمانند و در ميان مردمشان و همراه همانهايي که دوستشان ميدارند بمانند و البته با وجود همه مشکلات و بمانند و براي آزادي مبارزه کنند ؟

همانند فريدون فروغي و البته خيلي هاي ديگر که ماندند و نرفتند و جاودانه شدند !


 
comment نظرات ()
 
 
فریدون فروغی
نویسنده : hamed - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦
 
کودکي و نوجواني

او در سال 1329 محله سلسبيل تهران متولد مي‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند اداره دخانيات بود، در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تار مي‌پرداخت.
او از مالکان بزرگ روستاي نراق ـ ما بين قم و کاشان ـ به شمار مي‌آمد.
فريدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهاي پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قيدحيات هستند.
او در سال 1335 و در شش سالگي، تحصيل را آغاز کرد و عاقبت درسال 1347 مدرک ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها کرد.
وي موسيقي را بدون داشتن داشتن استاد و با توجه به علاقه‌اي که به موسيقي راک و مخصوصاً آثار ري چارلز داشت، با تمرين مي‌آموخت.

دهه چهل و اجرا در کافه‌ها

درسن 16 سالگي، با همراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي‌کند و در مکان‌هاي مختلف به اجراي ترانه‌ها وآهنگ‌هاي غربي معروف در آن روزگار و به خصوص موسيقي بلوز مي‌‌پردازد و تا سن 18 سالگي فعاليت خود را به همين صورت ادامه مي‌دهد.
در اين دوران است که پس از يک شکست عاشقانه، مدتي از موسيقي دست مي‌‌کشد، اما پس از اين مدت کوتاه کناره‌گيري، درسال 1348 صاحب کاباره کازاباي شيراز از فروغي و همراهانش براي اجرا در آن مکان دعوت مي‌کند (در زمان سفر فروغي به شيراز و همکاري‌اش با کازابا، اوايل دهه پنجاه و همزمان با انتشار موسيقي فيلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزديک به يقين صحيح نيست).
در اواخر اين دهه وي اواخر دهه چهل، او به خواننده بلندآوازهکلوپ‌هاي شبانه تهران قديم و ستاره صحنه کافه‌هاي معروفي چون< مارکيز و کاکوله> بدل شد.


دهه پنجاه و شهرت

درسال 1350، خسرو هريتاش، کارگردان فيلم «آدمک» در تلاش براي پيدا کردن خواننده‌اي تازه نفس بود که فريدون فروغي، به او معرفي مي‌گردد و با يک بار زمزمه‌ کردن ترانه‌ها، خسرو هريتاش متوجه مي‌شود که شخصي را که به دنبالش بوده، يافته است.
در نتيجه، دو ترانه به نام‌هاي «آدمک» و «پروانه من» را با موسيقي تورج شعبان‌خاني و اشعار لعبت والا، براي فيلم هريتاش اجرا مي‌کند.پس از اکران فيلم، صفحه‌هاي 45 دور اين دو ترانه، درصفحه‌فروشي‌هاي معروفي چون آل کوردوبس، پاپ،ديسکو، بتهوون، و پارس
عرضه مي‌گردد. اين دو ترانه گل مي‌کند و بر سر زبان‌ها مي‌افتد و فريدون فروغي به شهرت مي‌‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده مي‌‌گرفتند که صداي فرهاد را تقليد مي‌کند، اما همين باعث شد تا ديگر زير سايه نام خواننده محبوبش ري چارلز قرار نگيرد.
بعدازگذشت مدتي فرشيد رمزي - کارگردان نمايش تلويزيوني شش و هشت - با فريدون فروغي قرارداد مي‌بندد و فروغي درسال ببعداز پنج سال مشابه‌خواني آثار ري چارلز را کنار مي‌گذارد. اين همکاري باعث تولد آثاري چون «زندون دل» و «غم تنهایی» 1351
مي‌گردد که اولي، فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبک مي‌کند.
«فتنه چکمه پوش» ساخته همايون بهادران دومين فيلم سينمايي
بود که فروغي در سال 1351 براي تيتراژ آن ترانه‌اي را به همين نام اجرا کرد.
درهمين سال توسط يکي ازدوستانش با گلي فتوره‌چي آشنا مي‌شود و با او ازدواج مي‌کند.
سال بعد «تنگنا» ساخته امير نادري با ملودي‌هاي شورانگيز و تکان‌دهنده منفردزاده، صداي فروغي را بر تيتراژ داشت. در همان سال - 1352 - چندين ترانه را اجرا مي‌کند که شاخص‌ترين آنها نماز (يا نياز به روايت ساواک!) است، با شعري از شهيار قنبري و موسيقي منفردزاده؛ ترانه‌اي که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک مي‌گردد. او ترانه هواي تازه را در همين سال در
برنامه تلويزيوني رنگارنگ اجرا مي‌کند و همچنين در همين سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌اي را براي فيلم ياران (با بازي و کارگرداني دلجو) اجرا مي‌کند.
درسال 1353، فروغي به علت عدم تفاهم با همسرش از وي جدا مي‌شود. در همين سال ترانه «هميشه غايب» را با شعري از شهيار قنبري، موسيقي «ويليام خنو» و تنظيم واروژان اجرا مي‌کند (اين ترانه، پيش‌تر با شعري از ويليام خنو و با نام ماهي خسته اجرا شده بود).
او که رفته رفته، به هنرمند باتجربه‌اي تبديل مي‌شد، اقدام به جمع‌آوري آثار خود مي‌نمايد و اولين آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه مي‌کند.

دومين آلبومش را با نام ياران درسال 1354 به بازار عرضه مي‌کند و در همين سال به علت اجراي ترانه «سال قحطي» از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال از فعاليت منع مي‌شود.

درسال 1356، پس ازاعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت کاري، سومين آلبوم خود را با نام« سال قحطي» به بازار عرضه مي‌کند. در بهمن ماه همين سال، پدرش در اثر بيماري ذات‌الريه از دنيا مي‌رود.


انقلاب و يار دبستاني

درسال 1357، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران، فروغي اعتراض خود را به اوضاع کشور با انتشار آلبوم «بت شکن» اعلام ميدارد و در همين سال ترانه‌اي به نام «روسپي » رااجرا مي‌کند که هرگز مجوز پخش نمي‌گيرد.

درسال 1358، بعدازانقلاب، فروغي درايران مي‌ماند و کنسرت اجرا مي‌کند که ترانه‌هاي اين کنسرت را در آلبوم فريدون فروغي در آغازي نو جاي مي‌دهد و دليل نامگذاري آلبوم به اين نام، وجود ترانه‌هاي ريتميکي مانند «حقه» و «شياد» است که در کارنامه فروغيمانند آنها وجود نداشت.

بعداز انتشار اين کاست، درسال 1359، فروغي ترانه « یار دبستاني » را براي فيلم «از فرياد تا ترور» به کارگرداني منصور تهراني اجرا مي‌کند که در تيتراژ فيلم استفاده مي‌شود. در حالي که هنوز هيچ منع رسمي‌اي براي فعاليت فروغي اعلام نشده بود، به تهراني خبر مي‌دهند که بايد صداي فروغي را از تيتراژ فيلم‌اش حذف کند. در نتيجه <جمشيد جم> خواندن اين ترانه را به عهده مي‌گيرد.
اين ترانه بسيار مطرح و معروف مي‌شود و حتي امروزه بعنوان نمادي از مبارزه ارزشي خاطره‌انگيز دارد.
در همين زمان است که زمزمه‌هايي در مورد ممنوعيت فعاليت فروغي شنيده مي‌شود. او در همين سال ترانه «کوچه شهر دلم» را مي‌خواند.


دهه شصت و بعد

درسال 1360 چندترانه خودرا همراه باچند ترانه از «کوروش يغمايي» درآلبومي با عنوان «سُل» جاي مي‌دهد و طي سال‌هاي 60 و
61، آهنگ چهار قسمتي «چرا نه» رامي‌سازد و اجرا مي‌کند. در همين سالهاست که فعاليت نمودن او ممنوع مي‌شود.
در سال 1365 سفر به دوبي، فروغي را تا پاي پيوستن به هنرمندان دور از وطن پيش برد، اما پيشنهادهاي تهيه‌کنندگان آن سوي آب او را به رفتن راضي نکرد.
در اسفندسال 1372 با سوسن معادليان آشنا مي‌شود و در خرداد 1373 باهم ازدواج مي‌کنند. ازدواج، موجب تحولي مثبت در او مي‌شود و دوباره فعاليت خود را از سر مي‌گيرد؛ شعر مي‌گويد، آهنگ مي‌سازد و شروع به تدريس مي‌نمايد.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري کنسرتي در تالار حافظ دانشگاه کيش مي‌شود. پس از 4 روز برگزاري کنسرت در کيش، به تهران مي‌آيد.
علي‌رغم درخواست‌هايي که از شهرستان‌هاي ديگر براي برگزاري کنسرت ارسال مي‌شود، با برگزاري آن در شهرستان‌هاي ديگر موافقت نمي‌شود و فروغي درتابستان 78 و پائيز 79 دوباره به کيش باز مي‌گردد و به اجراي برنامه در هتل آنا‌ي کيش مي‌پردازد.

در فروردين سال 1379 به پيشنهاد حميدرضا آشتياني پور (کارگردان) و به اميد اخذ مجوز، «مي تراود مهتاب» را با شعري از نيما

يوشيج براي فيلم دختري به نام تندر مي‌‌خواند اما شرايط تغييري نمي‌کند. گرچه ترانه فروغي در انتهاي فيلم در جشنواره فجر پخش مي‌شود. پيش از اين هم کيومرث پوراحمد نمي‌تواند مجوز حضور او را بعنوان بازيگر براي پروژه فيلم گل يخ
(که داستان آن در باره زندگي يک خواننده محکوم به سکوت بود) بگيرد.


مرگ

وي در روز جمعه، سيزدهم مهر ماه 1380 در منزلش در تهران پارس درگذشت. او را در روستاي قرقرک 15 کیلومتری بوين زهرا ، در کنار برکه‌اي کوچک، در سايه کوهي بزرگ و در آرامشي که سالها انتظارش را مي‌‌کشيد به خاک سپردند. شهريار قنبري در مورد مرگ او مي‌گويد:
«فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي کشت».

بر روي سنگ مزارش اين حك شده است :

چون آدمك زنجير بر دست و پايم

از پنجه ي تقدير من كي رهايم



بخشي از وصيتنامه فريدون فروغي

بگوييد بر گورم بنويسند: زندگي را دوست داشت , ولي آن را نشناخت , مهربان بود , ولي مهر نورزيد , طبيعت را دوست داشت, ولیاز آن لذت نبرد, در آبگير قلبش جنب و جوشي بود, ولي کسي بدان راه نيافت, در زندگي احساس تنهايي مي نمود, ولي هرگز دل به کسي نداد

و خلاصه بنويسيد:

زنده بودن را براي زندگي دوست داشت

نه زندگي را براي زنده بودن...

 
comment نظرات ()
 
 
بيستون صدا
نویسنده : hamed - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢
 








: 9شهريور 1381، صبح يكشنبه‌اي غمگين، فرهاد رفت. رفت تا جدول نيمه تمام عمرش را پركند. همان جدولي كه سي سال پيش در هفته خاكستري گفته بود

ظهر يكشنبه من / جدول نيمه تموم»
«همه خونه‌هاش سياه / روي خونه جغد شوم

خبر جز بهت و حيرت چيزي در پي نداشت، حيرت از اسطوره‌اي كه تنها با دوازده موزيك حرفه‌اي جاودانه شد؛
چه چيز جز قدرت دروني، جز ساختار زيباي ذهني و حنجره‌اي آشنا با درد مي‌توانست و مي‌تواند آن‌گونه جاودان بر موضع خويش بايستد و راهي يگانه را بنماياند؟
در همان ايام سوگنامه‌اي به قلم نگارنده در روزنامه «گلستان ايران» ـ كه مانند ستاره‌اي دنباله‌دار، كوتاه زماني بر تارك مطبوعات ايران درخشيد و زود غروب كرد
. چاپ شد، ليكن در آن زمان بهت و حيرت خبر آن چنان بود كه نتوانست بر اين هجرت، آن‌گونه كه شايسته بود قلم را بگرياند
. در اين فرصت شايد بتوان از ناگفته‌هايش گفت

، موسيقي پاپ ايران كه در دهه چهل شكل گرفت در سبك و قالبي خويش را جا انداخت كه با گذشت سالها تا پيش از انقلاب بدون تغيير باقي ماند
، فرم موسيقي مجلسي كه تا سطرح عوام‌زدگي و در حد مجالس عيش و عشرت پايين آمد
، از حداقل معيارهاي زيبايي‌شناسي هنري تهي بود و حتا بديهي‌ترين قواعد هارموني و كنتورپو آن نيز در آن رعايت نمي‌شد
.اين نوع موسيقي كه با عناويني چون «شش و هشت» و «لاله زاري» شناخته مي‌شود، تاكنون نيز تارهاي شوم خود را بر ذائقه هنري توده مردم گسترانيده است
، طيف جوان موسيقي پاپ كه قاطبه‌شان دانشجو و متعلق به جنبش اول دانشجويي ايران و مقارن با دوره‌اي از آن بود كه تفكرات مختلف
.همه در بستر دانشگاه به تقابل و تعامل مي‌پرداختند
. جنبش، جوان بود و به لحاظ تاريخي موثرترين و كارامدترين تاثيرات را در بستر جامعه نهاد لذا طبيعي است
. كه اين عوامل بر شكوفايي و نضج ترانه‌سرايي و فعاليت موسيقايي تاثير سازنده و بالنده‌اي داشته باشند

. فريد زولاند» (صاحب كمپانيِ آونگ) كه زيباترين ترانه‌هاي دهه‌هاي شصت و هفتاد را ساخته، در آن زمان دانشجوي موسيقي بود»
اردلان سرفراز»، ترانه‌سرا، كه او هم در آن دوران دانشجو بود، «واروژان» كه با دانش جهاني خويش پايه‌هاي لرزان موسيقي پاپ ايران را تحكيم كرد»
... و «فريدون فروغي» كه اولين جرقه‌هاي موسيقي راك را در شب سياه استبداد نشان داد

اين طيفِ مقابلِ موسيقيِ لاله‌زاري يا شايد به عبارتي ديگر طيف فرهيخته موسيقي پاپ شاهد شكل‌گيري اولين مثلث هنري در ايران بود؛
، جايي كه «شهيار قنبري»، ترانه‌سرايي جوان با ترانه‌هايي كه الفاظ و واژه‌هايش از جسارت و فرم‌تازه‌اي برخوردار بود
، همراه با «اسفنديار منفرد‌زاده»، آهنگسازي كه دوبار تحصيلات آكادميك را رها كرد
«ولي با اين وجود براي تعدادي از موثرترين فيلم‌هاي پيش از انقلاب از جمله «قيصر»، «زنجيري
. رضا موتوري»، «داش آكل» و ... آهنگ ساخت و ضلع سوم اين «فرهاد» بود»

. فرهاد در جواني با «شهبال شب پره» گروه جاز «بلاك كت» را بنيان گذارد
. و پس از سقوط معنايي بقيه اعضا از اين گروه جدا شد و خودش ماند با تنهايي پيانوي سياه رنگي كه هميشه همدم و همراه او بود
در همان دوران وي دوازده قطعه موسيقي كه جز دو تا از آنان كار اسفنديار بود («اسير شب» ساخته «محمد اوشال» و «هفته خاكستري» از واروژان)، اجرا كرد
: «آلبوم «وحدت
برخي ترانه‌هاي آن آلبوم نيز از ديگران بود(«وحدت» از سياوش كسرايي، «سقف» از ايرج جنتي عطايي، «آيينه‌ها» از اردلان
. اسير شب» از «عباس صفاري» و «شبانه و شهيدان شهر» از شاملو). از آن آلبوم فقط چهار قطعه موسيقيِ فيلم بود»
«رضا موتوري»، «اسير شب» يا «خسته» براي فيلم «زنجيري»، «شهيدان شهر» براي فيلم «داش آكل» و «جمعه» براي فيلم «خداحافظ رفيق»
رضا موتوري»، «هفته خاكستري»، «جمعه»، «كودكانه» و «آوار»نابترين ترانه‌هاي شهيار قنبري بودند كه با صداي بي‌نظير فرهاد از مشكلات اجتماعي مي‌گفت»
. جمعه» ترانه‌اي ماندگار بود كه مي‌شد بر جمعه خونين ميدان ژاله دلالتش كرد»
. هفته خاكستري» حكايت سرگرداني نسلي بود كه ميان صداي جاز و اذان، خلوت تنهايي نمي‌يافت»
. رضا موتوري» نسل لوطي مسلك هميشه پايين شهري اين مملكت بود كه هيچگاه در برابر باندهاي فئودال و خرده بورژوا قد علم نكرد و كمرش همچنان خميده ماند»
. كودكانه» از نوستالژي شخصي مي‌گفت. عاشقانه‌هاي فرهاد، «آوار» و «سقف»، نيز در زمره‌ي نابترين و سوزناكترين عاشقانه‌هاي موسيقي معاصر است»
: شعري از احمد شاملو با صداي فرهاد زمزمه نسل انقلاب گشت

كوچه‌ها باريكن، دكونا بسته‌ اس»
خونه‌ها تاريكن، طاقا شيكسته اس
از صدا افتاده تار و كمونچه
«...مرده مي‌برن كوچه به كوچه
(شبانه)

ترانه «آيينه‌ها» يا «سقف» تنها تاثير ترانه‌سرايي از حوزه‌ي آثار جاودانه ادبيات بود؛
مسخ» كافكا با ترجمه صادق هدايت باعث تولد ترانه‌‌اي زيبا شد كه از سرگرداني انسان در جهان معاصر مي‌گفت»
و چنين بود كه ترانه از اقليم يك فرهنگ خاص مدني فراتر رفت؛
«ولي اين تاثير با توجه اهميت آن اما به دليل قلت، باعث تاسف است كه مثلاً بدانيم گروه‌ افسانه‌‌اي موسيقي راك، «پينك فلويد
: آلبوم «حيوانات» خويش را براساس شخصيت‌هاي رمان «مزرعه حيوانات» جرج اُرول يا آلبوم‌هاي ماندگاري چون
.ديوار»، و «ضربه نهايي» را برپايه تم و بر پس زمينه رمان «1994» «اُرول» آفريد»
. مضامين نو در ادبيات و موسيقي به هم تنيده مي‌شوند و اثري اصيل، بيدار، جهاني و ماندگار خلق مي‌گردد

مي‌بينم صورتمو تو آينه»
با لبي خسته مي‌پرسم از خودم
اين غريبه كيه از من چي مي‌خواد
اون به من يا من به اون خيره مي‌شم

باورم نمي‌شه هر چي مي‌بينم
چشمامو يه لحظه رو هم مي‌ذارم
به خودم مي‌گم كه اين صورتكه
« ... مي‌تونم از صورتم ورش دارم
(مسخ)

. تنها صدايي كه بغض غربت و حسرت را مي شناخت و آنها را با آواها و نًتها در هم مي‌آميخت
. و همه و همه با صداي فرهاد جاودانه شدند. تنها صدايي كه اصل «رزونانس» يا «تشديد» را در موسيقي داشت
. اين صدا متعلق به مردي بود كه پول نوازنده‌هاي اركستر را نداشت تا صاحب كنسرت‌هاي آنچناني و مجلل لوس‌آنجل سي شود
...! خودش بود و پيانويي كه براي كنسرت‌ اينجا و آنجا مي‌برد و در سالن‌هايي با بيش از دويست نفر اجازه اجراي برنامه نداشت

... و وقتي كه مُرد، جنازه‌اش در غربت پاريس(در گورستان «تي يه») دفن شد، همچنان كه صادق هدايت، جمالزاده، بزرگ علوي و ...
، جالب توجه است كه صدا و سيما درباره مردي كه ترانه «وحدت» وي نبض بعثت رسول (ص) بود
...! حتي ويژه برنامه‌اي كوتاه پخش نكرد و ترانه‌سرايي چون شهيار قنبري در لابلاي روزنامه‌ها و مجلات داخلي دنبال نام خويش مي‌گشت

والا پيامدار، محمد»
گفتي كه يك ديار هرگز به ظلم و جور
نمي‌ماند بر پا و استوار
! هرگز ، هرگز
« ...! و الا پيامدار
(وحدت)


. فرهاد مُرد، زماني كه هنوز سالگرد «فريدون فروغي» (كه در آبان 1380 در گذشت.) فرا نرسيده بود
. فرهاد مُرد تا راه براي نااهلان همچنان باز باشد
. ما مانديم با ترس از اين كه اگر يكي دو نفر باقيمانده هم بروند كيست كه فريادش بغض اين مردم و سخنش از قلب اين ملت باشد
. واژه‌هايش از جنس افكارمان و ترانه‌هايش، صدايش انس خلوت شبانه عاشقان اين ديار
. گرچه تاريخ ثبت كرده است كه فرهاد و فرهادها در قلوب دوستدارانشان هميشه پا بر جا خواهند ماند
. برخلاف تمام دنيا، ذهنِ گذشته گرانمان، ترانه‌هاي قديمي را بر موجِ آواهاي الكترونيك سنتي سايزرها و كيبوردها ترجيح مي‌دهد
. ولي چه مي‌شود كرد كه ناموس هنر موسيقيِ ما همان ترانه‌هاي قديمي است كه بر بسياري آهنگ‌هاي نوين شرف دارد
. فرهاد رفت و شايد سالها طول بكشد كه نسل‌هاي بعد اين مملكت فرهادي در خود بپرورانند
. كه با تيشه صداي خود كوه نامرادي‌ها و تلخكامي‌ها را بشكافد و بيستوني از صدا بر پاي دارد

 
comment نظرات ()
 
 
صداي بي‌صدا
نویسنده : hamed - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢
 



گزارش چلچراغ از مراسم سالگرد فريدون فروغي
روز خاكستري سرد سفر
رسول ترابي
در جمعه‌اي كه گذشت سومين سالگرد «فريدون فروغي» بر مزارش برگزار شد. مراسمي خودجوش كه با حضور بسيار مردم، باشكوه و غافلگير كننده شد.
طبق اعلام و قرار قبلي ميني‌بوس‌هايي در ساعت 30: 9 صبح از ميدان ونك به سمت مزار فريدون فروغي كه در جايي بسيار دور افتاده از تهران است به راه مي‌افتند. البته عده بسياري هم با ماشين‌هاي خودشان آمده و تماميشان پوسترهايي را با عكسي از او به شيشه پشت ماشين‌هايشان چسبانده‌اند. به صورت تك تك افراد كه نگاه مي‌كني، از هر سن و سال آدمي را مي‌بيني از دختر و پسر 15 ساله تا مرد و زن 75 ساله، با چهره‌‌ها، طبقات و فرهنگ‌هاي متفاوت كه تنها نقطه اشتراكشان «فريدون فروغي» است. در تمامي طول راه در ميني‌بوس‌ها آهنگ‌هايي از او در حال پخش شدن است و دوستدارانش با يكديگر مشغول هم‌صدايي، جاي بسيار دوري است. منطقه‌اي بين اشتهارد و بويين زهرا، روستايي به نام «قُرقُرك». به قول پروانه، خواهر فريدون، تنها كساني به اينجا مي‌آيند كه واقعاً عاشق فريدون باشند. بعد از حدود 2 ساعت و نيم، همه به ابتداي مسيري كه به قرقرك مي‌رود مي‌رسند، مسيري خاكي و پر از سنگ و چاله و ناهموار. ماشين‌ها به آرامي مسير را طي مي‌كنند. در همان زمان ماشين‌هايي را مي‌بيني كه در حال برگشت از مراسم هستند، مراسمي كه قرار است از ساعت 2 به بعد به طور رسمي و با برنامه‌هايي خاص شروع شود. بعد از حدود نيم ساعت حركت در آن جاده به «قريه قُرقُرك» مي‌رسيم، قريه‌اي بسيار كوچك جايي كه در تابستان‌ها 5 خانوار و در زمستان‌ها 3 خانوار دارد و متعلق به شوهر پروانه بوده است. از در خانه تا سر خاك بايد حدود 300 متر پياده بروي، از همان دور افراد بسياري را مي‌بيني كه دور هم جمع شده‌اند. ساعت هنوز يك است ولي سر خاك بسيار شلوغ. وقتي كه سر خاك مي‌رسي با منظره‌اي متفاوت روبه‌رو مي‌شوي. روبه‌رو كوه‌هايي تا حدي سرسبز و پشت سر چشمه و آبگيري كوچك به همراه باغي بزرگ. اينجا را فريدون به همين دليل سادگي‌اش دوست داشت، جايي بسيار صميمي و آرام بخش، جايي كه مي‌تواني به وجود درونيت برسي و از دنيا دل بكني و تنها باشي. به همين دليل بود كه وصيت كرد در اينجا خاكش كنند.
دور مزار را خالي كرده‌اند تا افراد به راحتي بتوانند كنارش بروند و خلوت كنند. افراد آشناي زيادي آمده‌اند. فرهنگ قاسمي دوست بسيار قديمي و سراينده 6 ترانه فريدون، شهاب كليددار زاده از دوستان نزديك فريدون و مدير يكي از هتل‌هاي كيش كه فريدون در زمان كنسرت‌هايش در آنجا سكونت داشت. حجت بداغي كسي كه فريدون در آخرين شب زندگي‌اش از او دعوت كرده كه شام را به خانه‌اش بيايد و آخرين كسي كه فريدون را ديده است و او هم آخرين آهنگش «قوزك پا» را برايش خوانده است و گفته ديگر قوزك پايي برام نمونده كه راه برم و ...
مزار فريدون حدود نيم متر بلندتر از زمين است، دورش را حصار كشيده‌اند، دو قبر در كنار هم، يكي قبر شوهر پروانه وديگري قبر فريدون كه بيشتر خودنمايي مي‌كند. سنگ قبري به شكل سمبليك گيتاري كه سيم‌هايش را پاره كرده‌اند و ديگر صدايي ندارد. در بالا هم قسمتي از ترانه آدمك نوشته شده و در پايين سال تولد و وفات. تولد 1329، وفات 1380، يعني فقط 51 سال، زماني كه براي مردن بسيار زود به نظر مي‌رسد ولي تقدير است و گاهي خود آدم‌ها تقدير را زودتر رقم مي‌زنند. هر چند كه فريدون نمرد بلكه با مرگش جاودانه شد و از نو متولد شد. شاخه گل‌هايي سه عددي را به نشانه سومين سالگردش روي سنگ قبرش گذاشته‌اند و بر روي پارچه‌اي سياه سومين سالگرد رهايي او را گرامي داشته‌اند. در اطرافش هم وصيت نامه‌اش با عكس‌هايي بزرگ خودنمايي مي‌كند. در اطراف هم تعدادي از ترانه‌هاي او را نوشته‌اند. فضا، فضاي عجيبي است. هر لحظه جمعيت بيشتر مي‌شوند حتي از مناطق اطراف عده زيادي با موتور آمده‌اند. و زماني هم كه ترانه‌هايش پخش مي‌شوند جمعيتي در حدود 500 نفر در حالي كه دستان هم را گرفته‌اند با صداي بلند با يكديگر هم‌صدايي مي‌كنند.
در حاشيه
- گروهي با تشكيلات كامل آمده‌اند، آهنگ‌هايي لايت را اجرا مي‌كنند. مردم دسته دسته وارد فضا مي‌شوند. تعداد رفته رفته زياد مي‌شود. از همه جا آمده‌اند؛ از مشهد، شيراز، اصفهان، كرج و ... خودشان و پلاكاردهايشان اين را مي‌گويند. انتظار اين همه جمعيت را حتي خانواده‌اش هم ندارند. هنوز يك ساعتي به مراسم مانده، مهمانان و آشنايان نزديك به خانه مي‌روند تا زمان مراسم اصلي برگردند ولي مراسم خود جوش كماكان ادامه دارد.
- در خانه خبر ديگري است. افراد آشناي زيادي هستند. پروانه كه فعلاً تنها خواهر فريدون در ايران است هم آنجاست، مي‌گويد «دو شب است نخوابيده‌ام خيلي، خسته‌ام». داخل خانه بسيار ساده است و ديوارها پر از عكس‌هاي فريدون. پروانه با وجود خستگي‌اش با انرژي زياد از مهمانان پذيرايي مي‌كند.
- فرهنگ قاسمي و شهاب كليددارزاده از خاطراتشان با فريدون مي‌گويند، يكي ترانه‌اي را كه براي او گفته است مي‌خواند. چند نفري گريه مي‌كنند. سوسن معادليان همسر فريدون هم آنجاست.
- ساعت حدود 2 همه با هم از خانه به سمت مزار مي‌روند، برنامه شروع مي‌شود. جمعيت بيشتر شده است. آهنگ‌هاي فريدون از باندهاي بزرگي كه در آنجاست پخش مي‌شود. همه كنار هم مي‌روند رو به روي مزار مي‌ايستند و دست‌ها را با هم قفل مي‌كنند و آماده خواندن همراه آهنگ مي‌شوند. آهنگ اول «آدمك» است، آهنگ دوم «گرفتار» است. زماني كه آهنگ پخش مي‌شود، فرهنگ قاسمي ترانه‌سراي اين آهنگ كه با يكديگر نشسته‌ايم شوكه مي‌شود. از جايش بلند مي‌شود و اطراف را نگاه مي‌كند. ناگهان صداي جمعيت كه شروع به خواندن مي‌كنند او را به طرفشان مي‌كشد. يك به يك دست به صورت تماميشان مي‌كشد و مي‌بوسدشان. بعد به گوشه تنهايي مي‌رود و باز هم گريه مي‌كند.
- بعد از مدتي پروانه مي‌آيد، بسيار احساساتي و هيجان زده است، نمي‌تواند خودش را كنترل كند و مدام گريه مي‌كند، سوسن معادليان كنار سنگ قبر نشسته و وضعيتي شبيه به پروانه دارد. زماني كه پروانه مي‌آيد صداها بالا مي‌گيرد، حال و هواي مراسم با صداي آن همه جمعيت كه واقعاً از ته دل آهنگ‌ها را مي‌خوانند، واقعاً منفجر كننده است.
- گروهي از لاهيجان آمده، گروه «شهريار نصيري» دوست صميمي و از نوازندگان گيتار گروه فريدون در هتل گامبرون بندرعباس است. حدود يك‌سال است كه آهنگ‌هاي او را تمرين كرده‌اند تا امروز بخوانند. كليددارزاده مجري اين مراسم در ابتدا از فريدون و ويژگي‌هاي اخلاقي و خاطراتش با او مي‌گويد. بعد گروه به اجراي برنامه مي‌پردازد و آهنگ‌هاي بسيار زيادي را از فريدون مي‌خواند، حتي «جمعه» فرهاد هم به ياد او و به دليل اين كه فريدون در روز جمعه 13 مهر 1380 فوت كرد خوانده مي‌شود.
- در بين آهنگ‌ها كه به وسيله سه گيتار و كيبورد نواخته مي‌شود، تعدادي از دوستان درباره فريدون صحبت مي‌كنند، شعري درباره فريدون خوانده مي‌شود و از برنامه بسيار بسيار استقبال مي‌شود.
- قسمت آخر برنامه سورپريز خانواده فروغي براي دوستداران فريدون است. دو آهنگ بسيار قديمي از فريدون كه در سال‌هاي 47 و 48 خوانده شده ولي تا به حال پخش نشده. اولين آهنگ‌هايي كه او به فارسي خوانده است ترانه‌هاي «وقت گريه» و «طناب غم» كه هر دو ساخته «محمود قراملكي» آهنگساز آن زمان راديو و تلويزيون ملي ايران است. كه توسط پسرش به خانواده فروغي اهدا شده. ترانه‌هايي از 18 سالگي فريدون با همان سبك و صدا.
- آرش قاسمي وكيل خانواده فروغي ادامه مي‌دهد كه حدود 5 آلبوم از فريدون فروغي آماده پخش داريم كه جزو كارهاي منتشر نشده اوست و حتي تمامي مراحل مثل ميكس و آماده‌سازي كارها و طراحي و چاپ پوسترها و ليبل‌ها را هم انجام داده‌ايم ولي كماكان منتظر مجوز پخش وزارت ارشاد هستيم تا كارها را به دوستدارانش عرضه كنيم.
- در انتهاي برنامه هم «سرود اي ايران» با هم‌صدايي تمامي افراد حاضر اجرا مي‌شود و برنامه تمام مي‌شود و همگي به خانه‌هايشان در اين سو و آن سوي ايران بر مي‌گردند تا فريدون باز هم تنها بماند. تنهايي كه باعث شد بسيار زود از بين ما برود. او كه نمي‌خواست «تمام دل و خاطراتش را در چمداني بگذارد و از اين سرزمين برود.»
 
comment نظرات ()
 
 
فرهاد، فرهاد بود
نویسنده : hamed - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢
 




خبر ، غريب بود و مصيبت بار، سياه بود و تلخ و در عين حال ساده: فرهاد مرد
فرهاد، يک نام نبود، يک خواننده نبود، يک جريان نبود، يک نماد نبود، فرهاد، فرهاد بود
. متفاوت بود و هميشه تازه و بالاخره يک شب ماه آمد و او را از پيش ما برد

يه شب مهتاب ماه مي آد تو خواب »
منو مي بره از توي زندون
« مثل شب پره با خودش بيرون
(شبانه، احمد شاملو)

. نمي توانيم نبود او را، بغض وحشتناکي که گلوي ما را مي فشارد، باور کنيم و او در نهايت قفل اين زندان را شکست، پر کشيد و رفت
. خويش را با «آيينه» او (شعر جاودانه اي از اردلان سرفراز با الهام از رمان بزرگ کافکا، «مسخ») شناختيم. ترانه اي که قلمرويي خاص بود
. گويي که با شنيئنش به سرزمين اسطوره اي فرهاد گام مي گذاري
. با اين ترانه هزاران بار بغض کرديم و گريستيم و بتهاي ايينه گون ولي توخالي را در درون خود شکستيم
. جمعه» را باور کرديم و در «هفته خاکستري» نفس کشيديم»
. واژه هاي ناب شهيار قنبري بود که با ملودي هاي جاودانه اسفنديار منفرد زاده درهم تنيده مي شد و با صداي گرم او به بار مي نشست
. با «بوي عيدي» فضاي ملکوت کودکي بود، دورا اثيري در نبض خاطرات هر کس، ترانه پنجره اي بود به گذشته
. . . اثري جاودان از نوستالزي شهيار قنبري که بقايش را با صداي فرهاد تضمين نمود و
. فرهاد، فرهاد بود، فرهاد، بغض بود، فرهاد، نبض بود، فرهاد، اوج يک موسيقي ناب بود، فرهاد از تعريف بي نياز است
. آنچه خوب است، مي ماند و در گذر سالها غبار فراموشي نمي گيرد و فرهاد، اين چنين بود
. و آشنايي ما با او در اوج اين همه پوچي گري و موسيقي هاي توخالي و پوشالي چه کوتاه بود
. فرهاد حديث نسل سوم شد و تا ابد خواهد ماند، گرچه که رفت تا به فريدون فروغي بپيوندد


 
comment نظرات ()
 
 
گنجشكك اشي مشي پر زد
نویسنده : hamed - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢
 





مطمئن بود كه دوباره پاييز را نخواهد ديد و گرنه نمي خواند “بر شنهاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت“.
مي گفت از مرگ نمي هراسم بارها بس بسيار با او روبرو شده ام.سالها بود كه انتظارش را مي كشيد .
مي گفت من يك قوري شكسته صد بار بند زده شده ام . مي گفت سليمانم.پيكرم بر عصايم لميده و تا موريانه عصا را از بين نبرد هيچ كس باور نمي كند كه سالهاست مرده ام.

مي گفت فرهاد سالهاست كه مرده و معشوق هاش است كه در ظاهر فرهاد مي خواند و مي نوازد.
راستي معشوقه اش چه مي كند؟از امروز چگونه مي تواند زير سقفي كه صداي خسته معشوقش آن را معني مي كرد زندگي كند؟

راستي چه كسي به خود اين اجازه را خواهد داد كه كلاويه هاي سازش را بفشارد؟
چه كسي مي تواند جا پاي او بگذارد؟چند سال يا چند قرن ديگر فرهادي ديگر متولد خواهد شد؟

ديگر چه كسي پيدا مي شود كه در آوازش از محمد(ص) دادخواهي و مردمش را بيدار كند و سكوت ديرينه اش را با “مرغ سحر“ بشكند؟

فرهاد ديگري زاده مي شود كه وقتي از “دخت شرمگين اميد،ايران“ مي خواند چشمانش خيس شود؟

چه كسي زاده خواهد شد كه وطنش را به هيچ نفروشد و آرزو كند كه “اي كاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست“؟

نه هيچ كس،هيچ كس جاي او را نخواهد گرفت.

او نمرده است مگر زندگي هنرمند در اثرش معني نمي شود؟
پس او مي ماند.تا روزي كه جمعه باشد او زنده است.
گنجشگك اشي مشي پرواز مي كند،نمي ميرد.



 
comment نظرات ()
 
 
من دلم سخت گرفتست از این...
نویسنده : hamed - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢
 






فرهاد مهراد


بيو گرافي

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.
سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.
در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:
ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد"
با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.
اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .
و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.
پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.
گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.
وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود
كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.
مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.
فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.
مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.
در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه
قرار ميگرد.مدي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود Black Cats
همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.
منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي بلک کتز ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.
او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“
در همين دوران يعني در اوج فعاليت بلک کتز ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.
مدتي بعد از خانواده جدا و به قصد پرستاري ازخواهرش راهي انگلستان ميشود.
در طول سفر كه قرار بود 2 ماه به طول انجامد يكي از تهيه كنندگان سرشناس انگليسي به سراغ او مي آيد و پيشنهاد انتشار آلبومي با صداي فرهاد را مطرح ميكند.
اما بيماري خواهر فرهاد و بروز مشكلات متعدد شخصي باعث ميشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقي بماند و سفر 2 ماهه بيش از يكسال طول بكشد.
سال 48 فرهاد ترانه “مرد تنها“ ،با شعر شهيار قنبري و موسيقي اسفنديار منفردزاده،را براي فيلم “رضا موتوري“ ميخواند.
ترانه “مرد تنها“ كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهي بازار شده بود آنچنان طرفدار مي يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود.
چون هميشه معتقد بود بايد شعري را بخواند كه خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر بايد به شكلي زبان حال او باشد
پس از “مرد تنها“ تعداد محدودي ترانه يعني ترانه هاي “جمعه“،“هفته خاكستري“،“آيينه ها“(51-1350)را خواند.
و با افزايش تنشهاي سياسي در ايران در دهه پنجاه ترانه هاي “شبانه1“ ،“خسته“، “سقف“،“گنجشگك اشي مشي“،“آوار“،“شبانه2“
با اشعاري از احمد شاملو و شهيار قنبري و صداي فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.
يك روز بعد از انقلاب در ايران يعني در روز 23 بهمن 1357 مرحوم سياوش كسرايي ترانه وحدت را به اسفنديار منفردزاده مي سپارد
و در همان روز صداي فرهاد در ستايش آزادي و آزادگي در تلويزيون ملي طنين انداز شد.
سالهايي كه وحدت هم مجوز ميخواست
پس از انقلاب فرهاد،خواننده انقلابي ،از ادامه كار منع و تقاضاهاي چندباره او براي انتشار مجدد آثارش با مخالفت روبرو شد.
البته در همين سالها كه حتي از انتشار مجدد ترانه “وحدت“ به بهانه “تكراري بودن“ جلوگيري مي شد
شخص با نفوذي بدون كسب مجوز از خواننده،آهنگساز يا شعراي اين ترانه ها آلبومي با نام وحدت و با مجوز رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را راهي بازار كرد.
بالاخره سال 1372 پس از 15 سال آلبوم جديد فرهاد،“خواب در بيداري“،مجوز انتشار دريافت كرد و تبديل به پر فروش ترين شد.
پس از انتشار “خواب در بيداري“ ،فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدي خود در ايران نا اميد شده بود
در سال 1376 آلبوم “برف“را در ايالات متحده آمريكا ضبط و منتشر كرد و اين آلبوم يك سال بعد در ايران منتشر شد.
پس از انتشار آلبوم “برف”، فرهاد درصدد تهيه آلبومي با نام “آمين“ كه ترانه هايي از كشورها و زبانهاي مختلف را در خود جاي ميداد ،برآمد.
از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از حركت بازنايستاد.
آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي توانست او را از تهيه آلبوم “ آمين“ بازدارد ،كه بازداشت…
فرهاد پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.
پيكر فرهاد در آغوش خاك آرامگاه Thiais پاريس خفته است.




 
comment نظرات ()